درود بر دوستان




یادتون هست پارسال بود که وبلاگ رو تاسیس کردیم،هر کی این خبرو شنید، به به و چه چه کرد،همه خوشحالی میکردن و به خاطر اینکه از این طریق میتونستیم با هم ارتباط داشته باشیم شاد بودن ، از اون موقع بود که سیل مطالب به وبلاگ سرازیر شد. ولی نمی دونم  چرا دیگه خبری از اون شور و هیجان اولیه نیست،بجز دو سه نفر کسی دیگه تو وبلاگ فعالیت نمیکنه.نمیدونم شاید ما بیکاریم،شاید هم...!!!

در همین گیر و دار یاد مطلبی افتادم که روزهای اول تو وبلاگمون گذاشته بودم ،دیدم شاید بد نباشه مجددا اونو بزارمش تو وبلاگ:

من دلم می خواهد، خانه ای داشته باشیم پر دوست ،كنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام ،گل بگو گل بشنو ،هر كسی می خواهد ،وارد خانه پر مهر و صفامان گردد. شرط وارد گشتن ،شستشوی دلهاست، شرط آن داشتن یك دل بی رنگ و ریاست ،بر درش برگ گلی میكوبیم و به یادش با قلم سبز بهار می نویسیم ای دوست، خانه دوستی ما اینجاست تا كه سهراب نپرسد دیگر خانه دوست كجاست.

اصلا یکی میخواد به من بگه آقا جون من،از بچه های کلاس بجز یکی دو نفر کسی دیگه ای نیست که مطلبتو بخونه این قدر خودتو نکش!!!

 

واقعا چه زود کمرنگ شدیم!!!

 

درود و دو صد بدرود